تبلیغات
خاطرات یك پزشك عمومی - ماجرای مسافرت عید
خاطرات یك پزشك عمومی
بیایید قدریكدیگر بدانیم
سه شنبه 6 دی 1390

ماجرای مسافرت عید

سه شنبه 6 دی 1390

نوع مطلب :
نویسنده :شكوفه نصر

خلاصه تصمیم گرفتم كه عیدبریم سوریه قراربود5شنبه ظهر بریم تهران وجمعه شب پروازبه سمت سوریه ظهرساعت1 بلیط داشتیم چون نزدیك عیدهم بودبلیط باشانس گیرمان امدبلیط ازشهرالف بودومابایدازانجامی رفتیم به همین خاطر قرارشدپاس بگیرم زنگ زدم گسترش گفتم احتیاج به پاس دارم ازساعت 11تا12 مسئول گسترش گفت چقدرپاس می گیری من دراین ماه تنها2تاپاس نیم ساعته گرفته بودم گفتم می خواهم بروم تهران ساعت 1بایدبروم گفت خوب همان ساعت 12 راه بیفت گفتم اخه ازاینجاتاشهرالف سریع هم كه بروم 1ساعت درراهم انوقت چگونه ساعت 1بااتوبوس بروم  تهران خلاصه باچك چونه ازساعت11ونیم قرارشدپاس بگیرم مرخصی وپاس حقم بودولی بایدبه خاطرهمان التماس می كردی میدانیدطبق قانون شبكه ت نیروی طرحی حق داشت 2ونیم روز درماه مرخصی بگیرد2روز مرخصی ونیم رو زپاس معادل 4ساعت جالب بودنه خلاصه اگربیش ازاین حدمرخصی می گرفتم ازحقوقم روزانه 19000تومان كم می شداماحقوق روزانه ما19000تومان نبوداگربودمن بایدچیزی حدود900000تومان حقوق می گرفتم اما زهی خیال باطل اگرمی خواستم مرخصی بگیرم بایدباالتماس مرخصی می گرفتم چراچون اگرمن نبودم مردم دكترنداشتندواین خوب نبودحالاقبل از سیستم بیمه روستایی كه پزشك نداشته انجاودكترانجاازصبح ساعت 8ونیم می امده تا11واكثرامرخصی بوده مردم چكارمی كردندخدامی دانداخردرسیستم بیمه روستایی مبحثی است به نام رضایتمندی واتفاقی از5نفردرموردپزشك مربوط سوال می شداگران 5نفرازپزشك راضی نبودندیعنی همه 3108 نفرراضی نیستندودرصدبالایی ازحقوق كسرمی شداین یكی ازروشهای امارگیری دقیق بیمه روستایی بود!!!!!خلاصه مسئول گسترش گفت كه بایدخودت برگه پاست رابیاوری گفتم اخراگرخودم بیاورم دیرم می شود اخرسرراضی شدكه برگه رابه مامایم بدهم من هم به شوهرم زنگ زدم وماجراراگفتم واوگفت كه ساعت پاس راازساعت 11ونیم تا11و45 دقیقه بنویس من هم همین كارراكردم به ماما هم گفتم خودت رابزن به كوچه علی چپ وبگوخبری نداری ورفتم جای شماخالی به من وشوهرم درسوریه خیلی خوش گذشت خلاصه پرواز برگشت روز 4فروردین شب بودوما ساعت 11 شب رسیدیم ایران البته بگویم پروازعقب افتاده بودوبه همین دلیل مادیررسیدیم ومن بایدازصبح 5فروردین به سركارمی رفتم من باترس ولرزودلهره به
شوهرم گفتم وای بیچاره شدم ازحقوقم كسرمی شودتاخیری می خورم شوهرم گفت نه بابااستعلاجی می گیری اخرمی دانیدكه اكر مرخصی بگیری وبه تعطیلات بروی ودوباره مرخصی .تعطیلات هم جزو مرخصی حساب می شودمثلا5شنبه مرخصی بگیری وشنبه هم درنتیجه جمعه هم جزومرخصی است ومن روزشنبه و1شنبه اخراسفند84 مرخصی گرفته بودم وفكرش رابكنیدچقدرازمرخصی های من می رفت ولی بااستعلاجی اینگونه نبودصبح ازتهران زنگ زدم به شبكه وبه معاونت گفتم مرخصی استعلاجی هستم یك عالمه غرزدولی بعددیگرحرفی نداشت وتهدیدكردكه فرداحتما بایدسركارباشم وخودم رابه اونشان دهم وداستان راداشته باشیدتابعد




best psychic mediums
چهارشنبه 10 آبان 1396 06:25 ب.ظ
Thanks for finally writing about >خاطرات یك پزشك عمومی -
ماجرای مسافرت عید <Liked it!
Nannette
جمعه 16 تیر 1396 07:22 ب.ظ
Way cool! Some extremely valid points! I appreciate
you writing this post and the rest of the website is extremely good.
std testing near me
جمعه 2 تیر 1396 07:13 ب.ظ
بسیار core از خود نوشتن در حالی
که صدایی مناسب اصل آیا نه حل و
فصل درست با من پس از برخی از زمان.
جایی درون پاراگراف شما در واقع موفق
به من مؤمن اما تنها برای کوتاه در حالی که.
من هنوز مشکل خود را با فراز در
مفروضات و شما ممکن است را سادگی به پر کسانی که شکاف.

اگر شما در واقع که می توانید انجام من می مطمئنا
بود تحت تاثیر قرار داد.
std clinic near me
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 05:18 ق.ظ
قلب از خود نوشتن در حالی که صدایی دلنشین ابتدا آیا
واقعا کار درست با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر جملات شما قادر به من مؤمن متاسفانه فقط
برای بسیار در حالی که کوتاه. من
با این حال کردم مشکل خود را با فراز در منطق و شما خواهد را
خوب به پر کسانی که شکاف.

اگر شما در واقع که می توانید انجام من می قطعا
بود مجذوب.
Lamont
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 05:18 ب.ظ
Yes! Finally someone writes about games.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 11:19 ب.ظ
In fact no matter if someone doesn't know after that its up to
other viewers that they will assist, so here it takes place.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر