تبلیغات
خاطرات یك پزشك عمومی - متخصص شدن یانشدن مسئله این است
خاطرات یك پزشك عمومی
بیایید قدریكدیگر بدانیم
پنجشنبه 10 فروردین 1391

متخصص شدن یانشدن مسئله این است

پنجشنبه 10 فروردین 1391

نوع مطلب :
نویسنده :شكوفه نصر

توی این چندروزه میرم جاهای مختلف عید دیدنی واتفاقات مختلفی می افتد ولی هربار هرجا می رم همه می گویند تخصص نمی خواهی بگیر ی امتحان ندادی نمی دانم چرا هركی من رامی بیند این رامی پرسد انگارمن بی سوادم ودوكلاس بیشتر نخواندم باید ادامه تحصیل بدهم تادیپلم بگیرم این حرف را هركجا كه رفتم از دوست واشنا وغریبه وپذیرش كلینیك وخلاصه غریبه ودشمن و همه غیر از شوهرم ومادرشوهرم وپدرشوهرم می گویند انها هم به این علت نمی گویند چون ازوضع من خبردارند راستش رابخواهید خسته شده ام از این سوال مثل اینكه باید یك تابلو بردارم به خودم اویزان كنم بابا من ازاین وضع راضیم مهم خودم هستم می دانید دوران دانشجویی كشته مرده این بودم كه تخصص قبول شوم از خداكه پنهان نیست عاشق تخصص قلب بودم وخودم رادررویاها یم متخصص قلب تجسم می كردم بعد عاشق تخصص جراحی عمومی شدم اشتهایم خوب بود !!!!!!!سال اخر عاشق تخصص اطفال نمی دانم چرا ولی هنوز هم این تخصص رادوست دارم انگاربچه ها به ادم ارامش می دهند خودم راكشتم تازوددفاع كنم بعد زود فارغ التحصیل شوم ماجرایش طولانی است ولی پدر خودم وخانواده ام رادراوردم كه تخصص می خواهم بگیرم دقیقا سر 7/5 سال فارغ التحصیل شدم ( پی نوشت : اخیرا طول رشته پزشكی در دانشگاه ازاد وچنددانشگاه دولتی شده 7/5 سال چرانمی دانم ) خلاصه 15 روز بعداز اتمام درسم امدم بیمارستان ودوستان گفتند شكوفه یكی برایت تحقیق می كرده ومن خندیدم گفتم عمرا من اهل ازدواج نیستم می خواهم بروم بوركینافاسو طرح تاطرحم زودتمام شود می دانید قراربود بروم كهكیلویه بویراحمد توی اورژانس برای طرح ولی خواست خداجوردیگر بود روزگار بازی دیگری درسر داشت به خودم كه امدم ازوداج كرده بودم وداشتم طرحم را در55 كیلومتری اصفهان می دادم خلاصه بعدباردارشدم وبقیه اش رابرایتان گفته ام من بافاصله 2سال ازدختراولم صاحب دختردیگری شدم وبالاخره تصمیم گرفتم درامتحان تخصص شركت كنم البته بعداز ازدواج درس می خواندم ولی دانشگاه اب پاكی روی دستم ریخت كه اصلا حق انمتحان ندارم مگر اینكه طرحم تمام شود دوسال بعدبااتمام طرح گفتندخانمهای متاهل می توانند درامتحان بدون طرح هم شركت كنند این هم ازشانس من خلاصه بین امتحانها تاخیر پیش امد من هم 700000توماتن هزینه كردم وكتاب خریدم وخودم راكشتم باورتان نمی شود دوتابچه كوچك یكی 2/5 سال.دیگر ی5ماهه شوهرم خیلی همكاری كرد وكمكم می كرد البته درهمان موقع اوهم دانشجوبود ودرس می خواند خلاصه روز امتحان بااعتمادبه نفس قابل توجهی امتحان دادم بعدكه جوابها امد تقریبا می توانستم اطفال راقبول شوم چون نمره زیادی نمی خواست اما باورتان نمی شود چه اتفاقی افتادازانجایی كه گاهی ادم بدجور پیشانی ندارد امتحان كنسل شد چراچون تقلب شده بود ودوهفته بعد امتحان دادم بااسترس واعصاب خراب وسوالات كه بسیاراستانداردبود همه می نالیدند من هم كه هیچگونه سهمیه ای نداشتم وخوب قبول نشدم بعدبی خیال شدم وگفتم بچه هایم رابزرگ می كنم تابه سنی برسند كه بگذارند درس بخوانم واگر شد درامتحان شركت می كنم پشیمان نیستم چون الان پیش دخترهایم هستم كشیك های یك شب درمیان ندارم وباانهاهستم وپیش خانواده راضیم وباورتان نمی شود می خندم به انهمه شور خودم برای تخصص شاید این قسمت من بوده الان تنها ارزویی كه دارم این است كه خدارفتن به مكه راقسمتم كند وعاقبت به خیری بچه هایم دیگر ارزویی ندارم ولی چه كنم كه دوباره تایك ادم جدید رادیدم باید جواب پس بدهم كه چراتخصص قبول نشده ام بابا نمی خواهم مگه زوره




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر