تبلیغات
خاطرات یك پزشك عمومی - خون
خاطرات یك پزشك عمومی
بیایید قدریكدیگر بدانیم
چهارشنبه 30 فروردین 1391

خون

چهارشنبه 30 فروردین 1391

نوع مطلب :
نویسنده :شكوفه نصر

دیروز درمانگاه نشسته بودم یكی امدتو یك اقایی می گفت سابقه غلظت خون داشته ویكی بهش توصیه كرده بره حجامت كنه گفت خانم دكتر شماتائید می كنید گفتم من درباره حجامت چیزی نمی دانم ولی خوب بروخون بده گفت اخه یكی ازاشناها رفته خون داده می گه 12000تومان ازت پول می گیرندبعدخونت راجلوی چشمت میریزنددور گفتم اولاانتقال خون پول نمی گیره چون روز یكه اینكاررابكنه ماایرانی جماعت دیگه اینكاررانمی كنیم كه برویم خون بدهیم جز اندكی ودیگه اینكه ازمایش می كنندازلحاظ بیماریهای خطرناك منتقله ازراه خون حتمااین اقایاخانم یك بیماری خفن داشته كه جلوی چشمشم ریختنددور تابفهمددیگه نخواهدبیاید خون بدهدالبته اینكاررانمی كنندكه جلوی طرف خون رابریزنددور.می گذارندلااقل طرف برود بعداینكاررامی كنند




Where are the femur tibia and fibula?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 07:40 ق.ظ
Howdy, i read your blog from time to time and i own a similar one
and i was just wondering if you get a lot of spam
comments? If so how do you stop it, any plugin or anything you
can suggest? I get so much lately it's driving me crazy so
any help is very much appreciated.
teodoraferrari.blog.fc2.com
شنبه 14 مرداد 1396 07:01 ب.ظ
I do accept as true with all of the concepts you have
offered for your post. They're very convincing and will certainly work.
Nonetheless, the posts are too brief for starters.
Could you please extend them a bit from next time?
Thanks for the post.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر