تبلیغات
خاطرات یك پزشك عمومی - حقیقت
خاطرات یك پزشك عمومی
بیایید قدریكدیگر بدانیم
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391

حقیقت

سه شنبه 26 اردیبهشت 1391

نوع مطلب :
نویسنده :شكوفه نصر

همیشه می گویند باید به مریض راستش راگفت ولی گاهی ادم می ماند راستش رابگوید ویا دروغش را یادمه دوران دانشجویی دربخش اورولوژی مردان بودیم یكبار اقایی امد با جواب ازمون اسپرموگرام خودش. دكتر به اوگفت متاسفم شما اسپرم ندارید وتعداد اسپرم شما صفر است حالا برای چی ازمایش دادید گفت دكتر من چندسال پیش هم ازمایش دادم گفت صفره امكان داره دوباره اسپرم بدنم تولید كرده باشد ودكتر گفت نه كسی كه صفربوده همیشه صفر است وگفت دكتر پس به من بگو زنم چطور باردارشده انهم دوبار دكتر بادهان باز نگاهش كردوباتته پته گفت خوب شاید می دانید ومردعصبانی گفت به زنم شك داشتم حالا راست شد ودرعرض چندثانیه رفت من ودكتر مات ماندیم دكتر به خودش امد ودوید دنبال مرده ولی طرف رفته بود دكترامدداخل وگفت چرامن اینقدراحمقم چرادلیل ازمایش رانپرسیدم چراحالا می ره وزنش رامی كشه وای برمن وبعدبه منشی گفت مریضها رالغوكند چون اعصاب ندارد ازان به بعد هروقت مریضی از یك دكتر دیگر یاحتی مریض خودم می یاد وجواب ازمایش می اورد می گویم چرا ازمایش دادی بعدجواب ازمایش را می گویم ولی ان اتفاق واقعا وحشتناك ودردناك بود




supremegrump9456.sosblogs.com
جمعه 29 اردیبهشت 1396 12:03 ب.ظ
Today, I went to the beach with my kids. I found a sea shell and gave
it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She placed the shell to her ear and screamed.
There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is totally off topic but I had
to tell someone!
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 01:01 ق.ظ
It's enormous that you are getting thoughts from
this article as well as from our argument made here.
reza
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 06:29 ب.ظ

عجب خاطراتی داری
حسین
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 09:00 ق.ظ
سلام
خوندم متن رو اره واقعا دردناکه و همین تجربه تلخ برات شده یه تجربه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر