تبلیغات
خاطرات یك پزشك عمومی - خانم دكتر
خاطرات یك پزشك عمومی
بیایید قدریكدیگر بدانیم
سه شنبه 23 خرداد 1391

خانم دكتر

سه شنبه 23 خرداد 1391

نوع مطلب :
نویسنده :شكوفه نصر

برای من كه خیلی این ماجرارخ داده برای همكارهام نمی دونم ولی راستش رابخواهید هرجا میرم تااسم خانم دكتر می شوند زبانهااب می افتدمغازه میری خریدكنی یك اشنامن رادید تازه برسر قیمت بافروشنده به توافق رسیده بودم اشنای ماهم بادادبلندزدنمی دانم مرض داشت برای چی این كارراكرددادزد خانم دكترسلام خوبید مهمان من كه اقای مغازه دار گفت واخانم دكتر شماكه باید تازه بیشترهم پول بدهید این پولهابرای شما هیچ است خلاصه چیزی نخریدم فقط دلم می خواست به ان اشنابگم اره من رامهمان كن ولی حیف كه نمی شد یامیری مدرسه بچه ات راثبت نام كنی تامی فهمنددكتری حتماپول شهریه راباید نقدبدهی حرف بردارنیست تازه كمك هم باید بكنی من نمی دانم تواین جامعه فقط دكترهاپول درمی ارند واله این مغازه دارها حتی سوپرماركتی ها بیشتر از یك پزشك پول درمی ارندانوقت همین ادم چشم دیدن یك دكترنداردانگارارث بابایش راطلب دارد به مرحله ای رسیدم كه دیگر اكثرجاها لونمی دم دكترم چون طرف ویزیت مجانی هم می خواهدنمونه اش رفتم اداره مالیات مامورمحترم داره حساب كتاب می كنه بابی تربیتی تمام حرف می زنه اخرسر كه می خواهم بروم سوال پزشكی می پرسه دلم می خواست كتاب جلویش رامحكم بزنم توی سرش من هم جواب سربالادادم وردش كردم پیش یك متخصص مردم باحالی داریم خودمانیم




chocolate
سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 07:11 ب.ظ
Paragraph writing is also a fun, if you know afterward you can write otherwise
it is complex to write.
ameblo.jp
شنبه 14 مرداد 1396 08:07 ق.ظ
I used to be recommended this website by my cousin. I am no
longer positive whether this put up is written by him as no one else realize such unique about my trouble.
You are incredible! Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر